من همونطور که رضا هم گفت یه سری تو نیشابور با معصومه مرادیان و فهیمه و رضا و حسن رفتم یه مسجدی و حلیم خوردیم. خیلی چسبید. یادمه توی راه برگشت کنار خیابون برف بود و هوا بدجور سرد بود. آخرای ترم بود و همه رفته بودن خونه هاشون و فهیمه هم همون روز عصر میخواست بره. بعد تو خیابون دارایی جلوی یه جایی که چایی میدادن یه ماشین 206 وایساده بود آهنگ گذاشته بود و صدای ضبطشم تا آخر زیاد کرده بود. فکر کنم میخواست لجبازی کنه.
یه بارم فکر کنم ترم 5 یا 6 با حسن و پریسا رفتیم باغرود توی اون رستورانا. همون اوایل باغرود. بعد موقع برگشتن اونجا باز حلیم نیشابوری میدادن که عجب حلیمی هم بود. چرا اون موقع ها همش عاشورا تاسوعا هوا سرد و برفی و بارونی بود اما الان گرمه؟ مگه اون موقع تو چه فصلی بود؟!
یادمه دانشگاه تو اون ده روز برای فکر کنم شام شله زرد هم یه کمی میداد.
ساناز پریسا هنوز تهرانه؟ دیگه کلا اومده تهران زندگی میکنه؟ کدوم طرفا هست خونه اش؟
امامی عزیز.... ایشالا هرجا هست خیلی موفق باشه. انقدر دوست دارم ببینم دخترش چه شکلیه. چند روز پیش یاد کلاس انقلابمون افتاده بودم. من که از کلاسای عمومی بعد از ظهرا متنفر بودم مخصوصا اینکه وقتی تموم میشد و میومدیم بیرون هوا تاریک بود اما اون کلاس انقلاب چقدر میخندیدیم.
هی ی ی ی .... جوونی و بی عقلی و بی دردی 
ما را در سایت My Holy University دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 32