ماه رمضون شما هم مبارک. البته من که روزه نمیگیرم. اما ساناز به احتمال زیاد میگیره. درسته؟ رضا تو چطور؟ بعید میدونم!
آره به امامی عزیز پیام دادم. البته روز آخر هفته ی معلم! ینی هر روز میخواستم پیام بدم هی یادم میرفت یا دنبال پیام قشنگ بودم آخرش دیدم از زبون خودم بنویسم از همه بهتره. مثل همیشه خیلی ی ی ی با تواضع صحبت کرد و با مهربونی خیلی زیاد. واقعا استاد گلیه.
دیشب خواب خودمونو میدیدم. ساناز، تو بودی و فهیمه و فکر کنم مهسا. از پسرا هم حست و رضا و آقای خوشنام. ما تو خوابگاه بودیم. خوابگاهمون کنار ساحل یه دریا بود. همه از لحاظ فیزیکی همسن اون موقع ها بودیم اما از لحاظ عقلی بزرگتر شده بودیم و دیگه خیلی خل و چل نبودیم. بعد رضا و حسن و آقای خوشنام کنار ساحل یه آبمیوه و بستنی فروشی باز کرده بودن. یادمه قیمتا رو نگاه کردم دیدم نوشته یه لیوان آب سیب 6500. بعد گفتم :وااا! چه خبره!!! من دم خونمون تازه از یه آب میوه فروشی با کلاس آبمیوه میکس سیب و آلورا و لیمو میخرم 6 تومن! شماها سیب خالی اونم تو لیوان یه بار مصرف میدین 6 تومن؟! دیگه خلاصه داشتم کلی پیشنهاد میدادم که چه میکس هایی درست کنن که خوب باشه. بعد هم گفتم این آبمویه فروشی تو نیشابور هم ما همیشه میریم آب طالبی میخوریم خیلی خوبه. شما هم بذارین تو منوتون! 
خلاصه خواب دلنشینی بود. البته زیاد یادم نیس اما حس میکنم توی خوابم یه عجله یا دلهره ای داشتم. نمیدونم چی بود. ساناز و فهیمه که حسابی سرخوش بودن. حسن تو خودش بود، یه طورایی حس تنهایی یا غم میکرد و آقای خوشنام هم حسابی تو فکر پول در آوردن بود. رضا هم مثل اون موقع ها میپلکید این ور و اون ور. خوابگاهمون هم کلی سوسک داشت راستی! 
خب این هم از خواب من. فکر نمیکردم باز بیام پست بذارم چون این جا حسابی سوت و کور شده. اما خب باز هر از چندگاهی میام. تا دفعه ی بعد فعلاااا......
کرد و با مهربونی خیلی زیاد. واقعا استاد گلیه.
دیشب خواب خودمونو میدیدم. ساناز، تو بودی و فهیمه و فکر کنم مهسا. از پسرا هم حست و رضا و آقای خوشنام. ما تو خوابگاه بودیم. خوابگاهمون کنار ساحل یه دریا بود. همه از لحاظ فیزیکی همسن اون موقع ها بودیم اما از لحاظ عقلی بزرگتر شده بودیم و دیگه خیلی خل و چل نبودیم. بعد رضا و حسن و آقای خوشنام کنار ساحل یه آبمیوه و بستنی فروشی باز کرده بودن. یادمه قیمتا رو نگاه کردم دیدم نوشته یه لیوان آب سیب 6500. بعد گفتم :وااا! چه خبره!!! من دم خونمون تازه از یه آب میوه فروشی با کلاس آبمیوه میکس سیب و آلورا و لیمو میخرم 6 تومن! شماها سیب خالی اونم تو لیوان یه بار مصرف میدین 6 تومن؟! دیگه خلاصه داشتم کلی پیشنهاد میدادم که چه میکس هایی درست کنن که خوب باشه. بعد هم گفتم این آبمویه فروشی تو نیشابور هم ما همیشه میریم آب طالبی میخوریم خیلی خوبه. شما هم بذارین تو منوتون! 
خلاصه خواب دلنشینی بود. البته زیاد یادم نیس اما حس میکنم توی خوابم یه عجله یا دلهره ای داشتم. نمیدونم چی بود. ساناز و فهیمه که حسابی سرخوش بودن. حسن تو خودش بود، یه طورایی حس تنهایی یا غم میکرد و آقای خوشنام هم حسابی تو فکر پول در آوردن بود. رضا هم مثل اون موقع ها میپلکید این ور و اون ور. خوابگاهمون هم کلی سوسک داشت راستی! 
خب این هم از خواب من. فکر نمیکردم باز بیام پست بذارم چون این جا حسابی سوت و کور شده. اما خب باز هر از چندگاهی میام. تا دفعه ی بعد فعلاااا......
My Holy University...ما را در سایت My Holy University دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 45